X
تبلیغات
رایتل
text

بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 11 اردیبهشت‌ماه سال 1391


از دانشگاه میام بیرون  امروز جمعس

ساعت 12 ونیم میشه

کلاس بدی ساعت14تشکیل میشه

2ساعت فاصله و میرم خونه

تو مسیر  زنگ میزنم به امید که اگه واسه

ناهار چیزی کم و کسر دارن بخرم ببرم  خونه

 یه فروشگاه  مواد غذایی بزرگ  میبینم

میرم داخل و  یکی دو قلمی  که بچه ها سفارش داشتن رو تهیه میکنم

میرم سمت یخچال بزرگ انتهای فروشگاه

هرچی دنبال ماست چکیده  تند میگردم نیس

این ماست فوق العادس 

توش پر از فلفل قرمزه  تنده تنده

نه نیس

انگار تموم کردن

میرم سمت صندوق

خریمون رو حساب میکنه

و از اونجا که من عاشق این ماستم

واسه اینکه مطمئن بشم که ماست تند ندارن

رو به خانمی که اونجا کار میکنن میکنم و میگم:

ببخشین خانم   ماست تند تموم کردین؟

خانمه میگه نه داریم اقا

بهش گفتم: تو یخچال فروشگاه که نبود

میشه به من یه دونه بدین

خانمه  میگه: نه اقا داریم

بیاین تا من واستون بردارم

پشت سرش راه می افتم

میرسیم به یخچال بزرگه

هرچی  میگرده پیدا نمی کنه

رو به من می کنه میگه:

آقا تموم کردیم  ببخشین

میگما  یه نوع  دیگشو ببرین خب

جواب میدم: نه خانم من فقط ماست چکیده تند میخوام

خانمه میگه: آقا میدونین  دیشب شب جمعه بوده

دیشب همشو فروختیم

نه که آخر هفته بوده  میان ماست تند می خرن میرن با عَرَق میخورن

عَرَقو با ماست تند می خورن

منو میگین: هیچی فقط گفتم خانم من تند می خواستم که ندارین

خانمه پیله  کرده بود

آقا شما موسیر ببرین  موسیرم خوبه

یه بار موسیر ببر  ببین که خوبه

پشیمون نمیشی آقا

خانمه فکر کرده بود  ما هم بله

ماست تند و واسه عَ رَ ق و ازین چیزا میخوام

پیله کرده موسیر رو ببر  با  موسیرم خوب میشه

ای بابا نمی خوام خانم

یه ماست سبزیجات بده من

بنده خدا یه جوری نگاه کرد باید می بودین و می دیدین 

--------------------

پ ن : خوشم میاد از آدمایی که همیشه رو بازی می کنن


پ ن : سیبیل گذاشته بودم که زدم







طبقه بندی:
ارسال توسط آبتین
آرشیو مطالب
صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

ابزار وبمستر

عکس

دانلود

قالب وبلاگ

ابزار هدایت به بالای صفحه

Online User