X
تبلیغات
رایتل
text

بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 9 اردیبهشت‌ماه سال 1392

سلام

خوبی؟

هی بد نیستم

راسش هنو تو شوکم

ای غیبت کوتاهو آپ نکردن این دفتر خاطرات علت داشت

راسش امل بودم

رفته بودم دانشگاه واسه گرفتن گواهی موقت پایان تحصیلات

مثلا شدیم کارشناس

کاش واقعا کارشناس بودیما

بگذریم

بریم سمت سکانس هیجانی این سفر

کنامه رو از دانشگاه میگیرمو

شب هم میرم پیش یکی از بهترین دوستان دوره تحصیل

خلاصه روز بعد ینی پنجشنبه باید خودمو برسونم تهران

با یونس هماهنگم واسه رفتن به جلسه سالیانه انجمن غارنوردان

امسال جلسه قرار بود که تو هتل شمشک برگزار شه

به میدون هزار سنگر(آمل) میرسم

راننده پژو میاد جلو:

آقا تهران میری:

من:سلام بله

اقاهه:بریم اقا

من:ماشینتون چیه؟قیمت؟

آقاهه: 405  10تومن تا تهران میگریرم

من:آقا زیاده چه خبره

میرم دوباره لب خط منتظر ماشین

انگار یکی دیگه هم میخواد بره تهران و منتظر ماشینه

داره با یه راننده صحبت میکنه

میاد جلومیگه:آقا تهران میرین؟

من:بله

بیا با هم بریم نفری 8 تومن بدیم به این آقا

راننده:آقا بیان بریم

برین سوار سمند بشین

خوب امنیت سمند خیلی بیشتر از 405 ه

سوار میشیم و مثل همیشه کمربندمو میبندم و  حرکت

به گردنه های جاده هراز میرسیم

حس میکنم که سرعت راننده بشتر از حد معموله

یه نگاه به کیلومتر شمارش میندازم

بله 120 تا  داره میره

اینجا سرعت مجاز 60 تاست

حس خوبی ندارم

مسیر تهران امل ترافیک سنگینیه و امل به تهران خلوت و آروم

زیپ کولمو باز میکنم دنبال یه چیز واسه خوردن میگردم

نفر سمت چپیم رو صندلی لم میده و فیگور خواب میگیره

حواسم بهش هست

زیرچشمی به کمربند ایمنی که بستم نگاه میکنه

اونم کمربندشو می بنده

به پیچ میرسیم

یه نیسان میاد تو لاین ما

داره چراغ میده که راننده بکشه کنار

راننده خیلی سریع میکشه به سمت راست و

نیسان میثل گلوله از کنارمون رد میشه

نصف ماشین تو شونه خاکیه

راننده هول میشه میزنه زیر فرمون بیش از حد به سمت چپ منحرف میشیم و

میریم تو لاین مخالف

تواین لحظه فقط صدای ترمز کشیدن ماشین ها رو میشنوم

دستامو به صندلی جلوم میزنم

منتظر ضربم

یه ضربه شدید

سمت چپیم بلند فریاد میزنه

ابلفضل

و با گاردهای  بتنی کنار جاده به شدت برخوردمیکنیم

شدت ضربه خیلی بالایه

صدم ثانیه های آخر فکر میکردن دارم خواب میبینم

اصلا باورم نمیشد

4 نفرمون تو ماشین هنگ کردیم

حدود 5 ثانیه ای طول میکشه

خیلی آروم کمربندمو باز میکنم و از ماشین پیاده میشم

یکی از ماشین های روبرو توقف کرده و راننده اومد پیش ما

اقا سالمین؟

آره سالمیم اما یه تماس بگیرین با 115 بیان یه معاینه بشیم

منه خوش خیال

115 بیاد معاینه کنه

نفر سمت چپیمو معاینه کردم

مشکل خاصی نداشت

لباسمو میزنم بالا

شکمم از سمت راست گرفته تا چپ کبود و قرمز شده +گردن و سینه

استرس داشتم خیلی

اورژانسم که نیومد

همیشه از خونریزی داخلی میترسیدم

کبودی و سرخی شکم + تشنگی و نبض ضعیف و تند

حس خوبی نداشتم

یدک کش ها اومدن و خودرو سمند داغون شده روبردن

خدا رو شکر که سوار پراید نبودم

خدا رو شکر که گاردهای بتنی کنارجاده بودن و مانع از سقوط 30   40 متری ما به

ته دره شده بودن

کنار جاده می ایستیم و یه پارس ترمز میکشه

سوار میشیم

از راننده میخوام که به اولین پایگاه امدادی رسید یه ترمزی بزنه

تا یه معاینه بشیم

حداقل فشارمون رو بگیرن

میرسیم به پایگاه 115

وارد میشین

یه آقا میگه بفرمایین؟

ماجرا رو تعریف میکنیم میگهبرین  بالا

از پله ها میریم بالا در میزنم

درباز میشه

یه پرستار هیکلی(چاق) در روباز میکنه

جریانو میگم و ازش میخوام که حداقل فشارمون رو بگیره

جواب میده:آقا ما فشار نمی گیریم باید برین دکتر

خیلی واسم جالب بود خیلی

این آقای تنبل  این پرستار که با شلوارک در رو باز کرده بود

هنو اونقدر تربیت نداشت که جلو مراجعه کننده با لباس فرم ظاهر شه

حیف کلمه پرستاره که واسش استفاده میکنم

این آقا جزو همون بعضی ها بود

آبروی کل سیستم 115 رو با اون برخوردش برد

میایم سوار ماشین میشیم وحرکت

پایگاه بعدی هلال احمره میریم سمت کانکسشون

بخدا دم بچه های هلال گرم

واقعا زحمت کشن

وقتی ماجرا رو واسشون تعریف کردم

دعوتمون مردن داخل

فشارمون رو گرفتن

معاینه شدیم

واسمون اب خنک اوردن

فشار من رو 13 بود  دوستم رو 14 که میشه گفت از استرس بود

اما هنوز آروم نشده بودم

میرسیم به تهران پارس

میرم به پایگاه 115 داخل ترمینال تهران پارس

جریانو میگم

گفتم که فشارم رو 13 بوده

پرستار گفت:آقا ما الان باید چی کار کنیم؟

گفتم:اگه امکانش هست فشارمو بگیرین

گفت: آقا اینجا اگه قرار باشه ما فشار بگیریم روزی 1500 نفر میاد باید فشارشون رو بگیریم

برو دکتر   باید بری دکتر

گفتم:واقعا باید برم دکتر؟

یه فشار میخواین  بگیرینا

رفیقش گفت:بیا بشین فشارتو میگیرم

اون یکی پرستاره بی فکر گفت:حالا فشارت رو 18باشه یا رو 9 چی میشه

تو دلم گفتم:این وای به این مردم که به امیدتو یکی هستن

بی سواده تن پرور

گفت:اقا شما خودت باشی میگیری؟فشار میگیری؟

گفتم:تا زمانی کهتو پست های امدادی بودم همیشه این کارو کردم و می کنم

مثلا همکاریما

سرشو انداخت پایین و هیچی نگفت

رفیقش که با مرام تر بود فشارمو گرفت

فشارم رو 9 بود

یه جورایی اروم شدم

تا اون یکی پرستاره فهمید فشارم رو 9 هس گفت:

وای یه اتفاقی از داخل واست افتاده

خیلی بد شد فشارت رو 9 اومده

تو چشاش نگا کردمو با خنده ای مملو از تمسخر ساکتش کردم

یارو فک میکرد عقله کله

چرا بعضی از پرستارا  یا نیروهای امدادی اینطورین؟

چرا بیمارشون رو درک نمیکنن؟

شدت ضربه به قدری بالا بود که هنو کبودی کمربند ایمنی رو بدنمه

احساس سبکی می کنم

خدایا ممنونم که یه فرصت دیگه بهم دادی

خیلی سبکم

حس میکنم بخشیده شدمو پاکه پاکم

الانم هنو گیج میزنم

تعادلم خوب نیس

فردا میرم دکتر

--------------------

پ ن : رفتاره اون دو تا پرستار خیلی واسم عجیب بود

واقعا ناراحت کننده بود کاش واسه یه لحظه خودشون رو میذاشتن جا من

پ ن1:گردنم هنو درد میکنه

پ ن2:اگه قلت املاعی دارم شرمنده گیج میزنم





طبقه بندی:
ارسال توسط آبتین
آرشیو مطالب
صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

ابزار وبمستر

عکس

دانلود

قالب وبلاگ

ابزار هدایت به بالای صفحه

Online User