X
تبلیغات
رایتل
text

بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه 6 اردیبهشت‌ماه سال 1393

سلام

چه خبرا؟

هر چی بگین قبول دارم

این روزا خیلی بی اعصابم

  

حدود ساعت 14:15 بود که لپ تاپو روشن می کنم

سِد کمالمون یه خورده کار نتی داشت

125 زنگ می خوره و سید پا میشه تلو جواب میده

ظاهرا با یه خانوم داره صحبت میکنه

برمیگرده و میگه:

آبتین پاشو

آدرسو میگیریمو حرکت

بعد از 4 دقیقه طی مسیر میرسیم

100 متر جلو تر دختر بچه ای داره خودشو به زمین و زمان میزنه تا ما

ببینیمش یعنی:

آتش نشان بیا اینجا

ما کمک لازم داریم

خلاصه حضورمون در محل رو اعلام می کنیم

از ماشین پیاده میشم و میرم سراغ ست هیدرولیک دستی

وارد حیاط میشیم

الهی یه پسربچه 1/5 ساله سرش بین نرده ها گیر کرده و

بس که گریه کرده سورتش سرخ شده و چشاش خیس

مامانیش هم نگران و دساشو گذاشته رو صورتش

خیلی آروم شرو می کنم با فاصله انداختن بین نرده ها

مادر نگران میاد جلو و سر جگرگوششو نگه می داره و باهاش صحبت می کنه

عزیزم  مامانم الان تموم میشه  فدات شم

سر  آقا کوچولوی خاطره ما آزاد میشه ، میپره بغل مامانش

انگشتشو بین دندوناش میذاره و اشگاش دونه دونه از رو گونه هاش سر می خورن

روح الله مشخصات کاملو واسه گزارش میگیره و منم میرم  جلو روبروی آقا پسر و  میگم:

دوس داری سوار ماشینمون شی؟

-----------------------------------------

زمان اعلام:14:24

رسیدن به محل:14:28

خاتمه:14:29

مامورین:روح الله نصرآبادی / آبتین محب





طبقه بندی:
ارسال توسط آبتین
آرشیو مطالب
صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

ابزار وبمستر

عکس

دانلود

قالب وبلاگ

ابزار هدایت به بالای صفحه

Online User